تبليغاتX
فکــر ، عشــق ، زیبــایی
سوق دادن فکر خود به سمت خوبی و زیبایی
سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
آینده همان است که ما می اندیشیم. (مارک اورال)
- آنانکه میفهمند عذاب میکشند، آنان که نمیفهمند عذاب میدهند (شریعتی)
- جستجوی حقيقت،با ارزش تر از تصاحب آن است. (انشتین)
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

گذر از سه صافي !
شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت : گوش كن ! مي خواهم چيزي برايت تعريف كنم. دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت ...
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
- کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
- نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي.
مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است.
آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟
- نه، به هيچ وجه !
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني ...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

انسان عظيم تر از آنست كه مى انديشد

داستاني در مورد اولين ديدار «امت فاکس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، از رستوران سلف سرويس؛ هنگامي که براي نخستين بار به آمريکا رفت. وي که تا آن زمان هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد
ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند شدت گرفت. از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود نزديک شد و گفت: «من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟» مرد با تعجب گفت: « ولي اينجا سلف سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد انتخاب کنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد».

امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها،فرصت ها،موقعيتها، شاديها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد.. در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد؟ که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است،سپس آنچه ميخواهيم،برگزينيم.

از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

این متن طولانی می باشد چنانچه وقت ندارید در فرصتی مناسب مطالعه کنید

لطفا کاملا با دقت بخوانید

 

   آنفلوآنزای خوکی بیماری تنفسی خوک‌ها است که از ویروس آنفلوانزا نوع «A»

   نشأت می‌گیرد. ویروس آنفلوآنزای خوکی(SIV) به بیماری آنفلوآنزایی اشاره دارد

   که توسط اورتومیکسوویروس‌هایی ایجاد می‌شود که در میان خوک‌ها بوم‌گیر هستند.

   آنفلوآنزای خوکی یک بیماری ویروسی است که معمولا خوک را مبتلا می‌کند اما

  هرساله مواردی از ابتلای انسان به این بیماری،به ویژه از راه تماس با این حیوان،

   گزارش می‌شود.

 

   این بیماری در انسان از طریق تماس با فرد مبتلا نیز سرایت می‌کند و نشانه‌های

   معمول آن تب، سرگیجه، خشکی مفصل‌ها، حالت تهوع و در موارد پیشرفته، بیهوشی

   و مرگ است.

    موارد انسانی آنفلوآنزای خوکی ابتدا بیشتر در افرادی رخ می‌داد که در فاصله نه

   چندان دوری در نزدیکی خوک‌ها به‌سر می‌برند اما الان ویروس از انسانی به انسان

   دیگر منتقل می شود

         علائم:

   علائم انفلوانزای خوکی در میان انسان‌ها به آنفلوانزای انسانی شباهت دارد.این علائم

    شامل تب، سرفه، گلودرد، سردرد، احساس سرما و خستگی می باشد.

    برخی از افراد نیز پس از مبتلا شدن به این بیماری دچار اسهال و استفراغ

    می‌شوند.

    به علت این شباهت ها پزشکان قادر به تشخیص قطعی آنفلوانزای خوکی نیستند، و

    تشخیص قطعی آن فقط با انجام تست لابراتواری ممکن است.

 

   ۴ علامت اصلی تب بالای ۳۸ درجه، سردرد، گلودرد و سینه درد و سرفه از علائم

    اصلی این بیماری هستند که اگر کسی ۲ تا ۳علامت ذکر شده را داشته باشد

    مشکوک به بیماری آنفلوانزای نوع A است. اسهال، استفراغ، تهوع، کوفتگی

    عضلات، عطسه و آبریزش بینی از علائم فردی این بیماری است که چنانچه با ۲

    تا ۳ علامت اصلی همراه باشد فرد مشکوک به این بیماری است

 

   پیشگیری:

 

   آنفلوآنزای خوکی از راه سرفه، عطسه و تماس با اشیای آلوده به ویروس و تماس

   دهان و بینی یا چشم خود منتقل می‌شود. ویروس از راه فرآورده‌های خوراکی و

  خوردن گوشت خوک منتقل نمی‌شود. آنفلوآنزای خوکی بیشترین سرایت‌پذیری را در۵

  روز اول بیماری دارد که در بچگی این دوره انتقال تا ۱۰ روز هم می‌تواند طول

   بکشد. تشخیص بیماری با نمونه‌گیری در این ۵ روز میسراست.

 

      پیشگیری از ابتلا :

 

   «پیشگیری از ابتلا» با رعایت دستورات پیشگیری از آنفلوآنزا میسر است.

   این  مواردعبارتند از:

    دستان خود را به طور مرتب با آب و صابون و یا محلولهای ضدعفونی حاوی الکل

    بشویید، مخصوصا زمانی که عطسه یا سرفه می‌کنید و یا وقتی که از بیرون به خانه

    باز می‌گردید.

 

   ضدعفونی سطوح داخلی خانه با محلولهای حاوی کلر در کاهش احتمال انتقال

   بیماری موثر است.

 

   از تماس نزدیک با خوک‌ها و یا انسان‌هایی که آلوده هستند بپرهیزید.

 

    فاصله گرفتن از اجتماعات عمومی در محیط هایی كه احتمال می رود ویروس در

    آنجا شایع باشد نیز توصیه می شود.این اقدام با توجه به درصد و میزان شیوع این

    بیماری در شهر و كشور مربوطه می باشد.

 

   از دست زدن و تماس با اشیا و سطوحی که ممکن است آلوده باشند، مخصوصاً در

   اماکن عمومی به شدت بپرهیزید (مانند بوسيدن ضريح هاي اماكن مذهبي، دست زدن

    به میز‌های کافی شاپ‌ها و رستوران‌ها، دستگیره درب وسائل حمل و نقل عمومی،

    نرده‌ها و…).

 

   از دست زدن به دهان، بینی و چشمان خود بپرهیزید.

 

   در صورتی که خود مشکوک به ابتلا به آنفلوآنزا هستید، حتما هنگام عطسه و سرفه

   جلوی دهان و بینی خود را بگیرید. اگر دستمال به همراه ندارید، هنگام عطسه یا

   سرفه قسمت داخلی آرنج خود را در برابر دهان و بینی بگیرید تا دستانتان آلوده

   نشوند.

 

   هر فردی که دچار علایم شبه‌آنفلوآنزا شامل تب ناگهانی، سرفه و دردهای عضلانی

    شد باید از رفتن به سرکار و استفاده ازوسایل حمل‌ونقل عمومی پرهیز کرده و

    سریعا به پزشک مراجعه کند.

 

چهار ماده غذایی برای مقابله با آنفلوآنزای A

   مصرف هویج، قارچ، انار و چای سبز از جمله اقدامات پیشگیرانه در برابر ابتلا

   به آنفلوانزای خوکی است. همانطور که می‌دانید هر روز بر شمار مبتلایان به

   آنفلوانزای A افزوده می‌شود، پس برای عدم ابتلا به این بیماری و حذف این روند،

   پیشگیری‌های اساسی باید صورت گیرد. در اینجا متخصصان به توضیح 4 ماده

   غذایی پرداخته‌اند که سیستم ایمنی بدن را در مقابله با این ویروس مقاوم‌تر می‌کند.

   ویروس آنفلوآنزای A روزانه تغییر شکل می دهد

  یا می توانید آن را چاپ کرده تا دیگران نیز استفاده کنند

سلامت و شاد و موفق باشید

در پناه یکتای بی همتا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

هفت پند مولانا

در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمين  باش

در مهر و دوستی مانند خورشيد  باش

هنگام خشم و غضب مانند کوه  باش

در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود  باش

در هماهنگی و کنارآمدن با ديگران مانند دريا  باش

خودت باش همانگونه که مينمايی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
دوست خوب خوشبختی را دو برابر و بدبختی را نصف می کند. (ویلیام شکسپیر)
- یک دوست کسی است که همه ی خوبی هایتان را که همیشه ار آن اطلاع داشتید، بیان میکند (اسکالز)
- بزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنیم، بلکه پس از هر سقوط، دوباره بپاخیزیم. (کنفوسیوس)
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 


داستانی کوتاه و تاثیرگذار : نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود.
اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست
بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست، واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره، زن از در بیرون رفته بود،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.
من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت، همه چیز داره درست میشه
"

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

Difference between easy and difficult
فرق بین آسان و مشکل

Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است

Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity
نشان دادن پيروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است

Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side
حظ کردن از ديدن یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است

Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up
زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است

Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value
لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است

Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است

Easy is to say we love
Difficult is to show it every day
گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است

Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself
انتقاد از دیگران آسان است
ولی خودسازی مشکل است

Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them
ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است

Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it
گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است

Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action
فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است

Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است

Easy is to receive
Difficult is to give
دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است

Easy to read this
Difficult to follow
خواندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است

Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند
1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت (گاندی)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
انسان براي بر خورداري از شادي بايد خودش را باور کند. (توماس پاین)
- براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. (لردآديبوري)
- برگ در هنگام زوال مي افتد و ميوه در هنگام کمال مي افتد، بنگر که چگونه مي افتي چون برگي زرد و يا سيبي سرخ. (کنفسيوس)
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

داستان فوق العاده در مورد عشق

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که
عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

چـــیــزهـــای کـــوچـــک زنـــدگـــی !


بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:
چیزهای کوچک
- مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت.
- همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
- یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!
- یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
- یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
- اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
- یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
- یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.
- یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
- و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.
و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم، آسانسوری را از دست می دهم، مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم ...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد، با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم.

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
تنها دوستان هستند که می توانی ساعت 4 صبح با آنها تماس بگیری و مشکلاتت را درمیان بگذاری (مارلن دیتریچ)
- یک دوست کسی است که هنگامی که دیگران تو را ترک می کنند به سراغت بیاید. (والتر وینچل)
- دوستی مانند گیاهی است که هر چند وقت یکبار باید آبیاری شود (جان لئونارد)

آسایش ، پاداشی است که پس از هر کار و تلاش چشم براه بشر است - دانته

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

 

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله  4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!

حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد...

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
اگر بخواهم حرف هائی که در سرم هست را برایت بنویسم چندین کتاب میشود، اما حرف دلم تنها دو کلمه است: دوستت دارم! (ویکتور هوگو)
- شاید دنیا ان مجلسی نباشد که تو در ارزویش بودی ولی حالا که دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.
(ویلیام شکسپیر)
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد - ارنست همینگوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 


http://img2.tinypic.info/files/37ec5vbdukpomevkbx5n.jpg

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین!

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.
(چارلی‌ چاپلین)

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
-
همه می خواهند بشریت را عوض کنند،دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. (تولستوی)
- هرگز به دوستانت کاستی هایشان را در جمع نگو، چون ممکن است عیوب خود را برطرف کنند اما مطمئنا هیچ گاه تو را به خاطر این تذکر نمی بخشند. (لوگان بارسال اسمیت)
- كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد. (اپیکور)
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

برقص، عشق بورز، بخوان، زندگی کن!
تا حالا عادت داشتید اشیاء بی‌مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی "کی میدونه چه وقت" شاید به دردتون بخوره؟
تا حالا شده که پول‌هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می‌کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
تا حالا شده که لباس‌هاتون، کفش‌هاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره سرزنش‌ها، خشم‌ها، ترس‌ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟

دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کمایابی خودت حرکت می کنی!
باید جا باز کنی ... یه فضای خالی تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
باید خودتو از شر چیزای بی‌مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی، جذب می‌کنه.
تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی‌فایده رو نگهداری، نمی‌تونی جای خالی برای موقعیت‌های تازه بوجود بیاری.
خوبی‌ها باید در چرخش باشن .... کشوها، قفسه‌ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ... میل به نگهداشتن چیزای بی‌مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می‌کنه.
این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ... به جای نگهداشتن ...
وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می‎کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
فکر می‌کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی‌تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می‌فرستی
که به فردا اعتماد نداری ...و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی‌مصرف خودتو سر پا نگه می‌داری

برقص
چنانکه گویی کسی تو را نمی‌بیند
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده‌ای
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی‌شنود
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است


خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بذار نو به زندگیت وارد بشه
و خودت ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  | 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان


-
وقتي احساس مي كني بهتر است پاهايت را در آب جاري بگذاري تا خنك شوي في الفور اينكار را انجام بده چون ممكن است آن آبي كه قرار بوده به تو انرژي مثبت بدهد بيايد و برود. (شل سيلور استاين)
-  اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می‌شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)
- اگر كسى را دوست دارى، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتى كه ناگفته می‌مانند، می‌شكنند. (جورج آلن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط مهرداد یعقوبی  |